در عالم هميشه جنگ خق وباطل بوده است. اهل حق آدمهايي متعبد بودند وخيلي از كارها را نمي خواستند بكنند، ولي بعكس اهل باطل دست به همه كاري مي زنند، در نتيجه اهل حق غالباً بظاهر شكست خورده اند. عالم، عالم امتحان است.
آيتالله العظمی حاج حسينعلي منتظري:آقاي حاج اقا موسي مرد مدير ومدبري بود. من هميشه تأسف مي خورم كه اگر الآن ودر شرايط فعلي حضور داشتند خيلي وجود نافعي بودند. براي اينكه هم عقل وتدبيرش خوب بود، هم علوم اسلاميش خوب بود وهم مردم داريش خوب بود. شناختنش خوب بود، جهاني هم فكر مي كرد. بعضيها هستند كه سياستمدارند ولي خط خاصي دارند ووسعت نظر ندارند. ايشان وسعت نظر خيلي عجيبي داشت وبه خاطر همين اصل هم در لبنان وجودش مؤثر بود.
زماني كه من به قم آمدم، وقتي بود كه تازه رضاخان رفته بود. بعد از شهريور 20 بود. البته يك يا دوماه قبل از آن هم آمده بودم، ولي استقرارم بعد از رفتن
رضاخان بود. آن موقع آقاياني كه در قم شهريه ميدادند عبارت بودند از مرحوم آيتالله صدر، مرحوم آيتالله خوانساري و مرحوم آيتالله حجت. در آن زمان من مقداري سطح ميخواندم و به درس خارج هم ميرفتم، درواقع بين سطح و خارج بودم. يادم هست كه شبها بعد از نماز مغرب و عشاء به درس مرحوم آيتالله صدر ميرفتم كه اصول ميگفتند. به اين واسطه كمكم با آقازادههاي ايشان آشناشدم و با آقاي حاج آقارضاصدر كه الآن هستند و با آقاي حاج آقاموسي صدر دوست شديم. البته حوزه آن روز خيلي وسيع نبود. مرحوم آيتالله صدر هم شهريه ميداد و هم عقل و تدبيرش خوب بود. ايشان بود كه به فكر امتحان افتاد. يادم هست كه آن وقت در حوزه امتحان معمول نبود و آقاي صدر گفتند كه امتحان بگيريد. عدهاي ميخواستند زيربار نروند. بالاخره ايشان گفتند كه هركس امتحان بدهد بر شهريهاش اضافه ميكنيم. من به سهم خودم سه تا 15 قران شهريه داشتم. 15قران آقاي خوانساري، 15قران آقاي حجت و 15 قران هم آقاي صدر! آن وقت در امتحان ايشان شركت كردم. ممتحنش هم مرحوم امام و مرحوم آقاسيداحمد زنجاني بودند. ما رفتيم امتحان داديم و 6قران به شهريه ما اضافه شد و شد 21 قران. امتحان را مرحوم آيتالله صدر گذاشته بود و آقايان ديگر همراهي نكردند. ايشان ميگفتند بالاخره آنهايي كه امتياز دارند امتحان بدهند تا برحسب نمرهشان شهريه آنها را اضافه كنيم. مرحوم آيتالله صدر مرد دست و دلبازي بود. سخاوتمند بود. عقل و تدبيرش خوب بود. ايشان منبر بسيار خوبي هم داشت. من منبرشان را ديده بودم.
در همان وقتها كه من بين سطح و خارج بودم، درس مطول ميگفتم و آقاي حاج آقاموسي صدر به درس مطول من ميآمدند. من 7 يا 8 شاگرد داشتم كه يكي هم ايشان بود. درس را خيلي خوب ميفهميد. بعد درس قوانين گذاشتم كه براي 4 الي 10 نفر درس ميگفتم و باز ايشان ميآمدند. ما از همان وقت ايشان را به اينكه خيلي فرد بااستعداد،پركار، زحمتكش، باهوش و متعبدي است شناختيم. كمكم با هم رفيق شده بوديم. حتي ايشان چندبار به نجفآباد آمدند ودر خانه ما ميهمان بودند. ماشاءالله قدشان هم بلند بود. يادم هست كه روزي كه باهم در محله بهاييهاي نجفآباد ميرفتيم، يك بچه بهايي گفت: چقدر اين آخوندها قد ميكشند!
ايشان مقداري پيش من مطول و مقداري هم قوانين خواند، ولي از آن افرادي بود كه پركار بود و زود هم به خارج رسيد. حالا ديگر درس خارج چه كسي ميرفت يادم نيست، ولي من همين اندازه ميدانم كه به حدّي رسيد كه قوه استنباط داشت. گاهي اوقات كه مسائلي مطرح ميشد اظهارنظر ميكرد و خوب بود. اهل استنباط بود و مسائل اسلامي را درك ميكرد. ايشان در هر مسئلهاي هم كه فكر ميكرد، جهاني فكر ميكرد. مسائل جهان را ميدانست. موضوع زمان و مكان در استنباط خيلي مؤثر است و ايشان از آنهايي بود كه در هر مسئلهاي، شرايط زماني و مكاني را درنظر ميگرفت.
آقاي حاج اقا موسي مرد مدير ومدبري بود. من هميشه تأسف مي خورم كه اگر الآن ودر شرايط فعلي حضور داشتند خيلي وجود نافعي بودند. براي اينكه هم عقل وتدبيرش خوب بود، هم علوم اسلاميش خوب بود وهم مردم داريش خوب بود. شناختنش خوب بود، جهاني هم فكر مي كرد. بعضيها هستند كه سياستمدارند ولي خط خاصي دارند ووسعت نظر ندارند. ايشان وسعت نظر خيلي عجيبي داشت وبه خاطر همين اصل هم در لبنان وجودش مؤثر بود. در حقيقت قبل از آمدن ايشان، شيعيان لبنان با اين كه زياد بودند ولي مقهور طبقات ديگر بودند وتنها كسي كه توانست به مردم شيعه لبنان شخصيت بدهد وآنها را متشكل وهماهنگ سازد وكاري كند كه دولت ناچار شود تا مجلس ونمايندگانشان را به رسميت بشناسد، ايشان بود. در لبنان مسيحيها ومارونيها زياد هستند وآقاي صدر توانست كاري بكند كه درگيري نباشد. با اهل سنت هم درگير نباشد وهماهنگي حفظ گردد. چنين كسي
بايد خيلي وسعت نظر داشته باشد واهل گذشت باشد. اگر چنين فردي بخواهد تند باشد كاري از پيش نمي برد.
اين اخلاق تقريباً همان اخلاق پيامبر (ص) است. پيامبر (ص) در عين حال كه رهبر اسلام بود، خيلي اهل عفو اغماض بود. مثلاً اين اخلاق وخوي را در پيامبر (ص) وقتي كه آمد ومكه را فتح كرد مي بينيم. با اينكه مردم مكه، آن همه عليه پيامبر (ص) جنگ به راه انداخته بودند، ولي به محض اينكه ايشان مكه را فتح كرد، خانه ابوسفيان را كه در رأس دشمنان بود، خانه امن قرار داد. بعد از آن سخنراني كرد وفرمود: شما خيال مي كنيد كه من با شما چه خواهم كرد؟ گفتند: تو برادر كريمي وپسر برادر كريمي. فرمود: همه تان آزاد هستيد. در جنگ حوازن (بعد از فتح مكه) با آنكه مالك بن عون رئيس حوازن گفته بود كه اهل مكه نتوانستند با محمد (ص) دربيفتند، پس ما چه كنيم، 30 هزار نيرو عليه پيامبر اكرم (ص) جمع كرد. وقتي آثار شكست در آنها پيدا شد وخودش به طائف گريخت، پيامبر (ص) فرمودند كه مالك كجاست. گفتند: فرار كرد. فرمود: به او بگوييد بيايد. اگر بيايد واسلام اختيار كند، هم زن وبچه اش را تحويل مي دهيم وهم مالش را. صد شتر نيز به او مي دهيم. او هم آمد وتسليم پيامبر (ص) شد؛ اسلام آورد وبعدها از سرداران لشكر اسلام در جنگ شمام شد. اين وسعت نظر پيامبر اكرم (ص) را مي رساند كه حتي نسبت به دشمنان، اهل عفو واغماض بودند.
حال ما از حاج آقا موسي وسرنوشتش خبر نداريم. ان شاءالله زنده باشد. من بارها تأسف خورده ام. ايشان از وجودهايي بود كه خيلي با عقل وتدبير عمل مي كرد. مدبْر بود ورد عين حال به حدي كه بتواند در مسائل اهل نظر باشد واهل استنباط باشد رسيده بود ووجود نافعي بود. عرض كردم كه در لبنان با آن عقل وتدبيرش توانست به شيعه ها شخصيت بدهد. الآن هم كه شيعيان لبنان حيثيتي وتشكيلاتي دارند، مي توان گفت كه به خاطر زحمات ايشان وعقل وتدبير اوست.
از آنجا كه ايشان در لبنان بودند، خيلي با هم رفت وآمد نداشتيم. تا اينكه يك بار به ايران آمدند وبه ديدن شاه رفتند وبعد از آن به خانه ما هم آمده بودند، ايشان در اين ملاقات راجع به ما هم صحبت كرده بود. چون آن وقت ما را تحت فشار گذاشته بودند. البته الآن يادم نيست كه با شاه صحبت كرده بود ويا با عَلَم. به نظرم مي آيد كه با عَلَم صحبت كرده بود. البته اين صحبتها مؤثر نبود. اينها افراد را مي پذيرفتند ومي خواستند از حيثيت كساني مثل حاج آقا موسي استفاده كنند ودر عين حال امتياز هم ندهند. يك بار ديگر هم به يادم است كه ايشان آمده بودند ايران. مثل اينكه همان زماني بود كه امام از زندان آزاد شده بود. آمد وجلسه اي داشتيم وكارهايي را كه كرده بود تشريح نمود. در آن جلسه 7 تا 8نفر بوديم. ايشان مي گفت كه وقتي آنجا رفته است وضع چه گونه بود. مرحوم شرف الدين تازه از دنيا رفته بود....
آقازاده هاي مرحوم آيت الله صدر دو نوع طرز فكر داشتند. آقاي حاج آقا رضا صدر هر چه عقيده اش بود صريحاً مي گفت. آقاي حاج آقا موسي صدر صبر وتحملش بيشتر بود وسياسي برخورد مي كرد؛ با ديپلماسي برخورد مي كرد. ما تأسف مي خوريم كه در جامعه اسلاميمان از وجود ايشان محروم شديم. حاج آقا موسي واقعاً برلي جامعه اسلامي مفيد بودند. اگر حيات دارند ان شاءالله خدا حفظشان كند، اگر هم از دنيا رفته باشند خداوند درجاتشان را عالي بكند.
متأسفانه در اين انقلاب از اين ضايعات زياد داشتيم. خيلي بزرگان را از دست داديم: مرحوم مطهري، مرحوم بهشتي، علماء، بزرگان و.... وجودهاي نافعي بودند كه رفتند وبناي دنيا بر همين بوده است. ائمه ما در رأس بودند، ولي متأسفانه شهيد شدند وبه زندان افتادند.
در عالم هميشه جنگ خق وباطل بوده است. اهل حق آدمهايي متعبد بودند وخيلي از كارها را نمي خواستند بكنند، ولي بعكس اهل باطل دست به همه كاري مي زنند، در نتيجه اهل حق غالباً بظاهر شكست خورده اند. عالم، عالم امتحان است.
خدا ان شاءالله عاقبت همه ما را به خبر بكند.
10/10/72
منبع:imamsadr.ir
