صفحه اصلی    نقشه سایت    تماس با ما    

 

 
 
 

 
 

   مهمترین خبر ها

 

  سه شنبه۱۸اسفند
آیت الله مکارم شیرازی:اسلام نباید به عنوان دین خونریزی وآدم‌کشی معرفی شود

  دوشنبه۱۷اسفند
صادق خرازی:خاتمی دردانه‌ای است که قدرش را ندانستیم

  دوشنبه۱۷اسفند
سید محمد خاتمی:تمدن از بطن جان مردم بر می خیزد و ما الان در دوره آشفتگی ذهنی به سر می بریم و معلوم نیست نگاه ما به عالم و آدم چیست.

  یکشنبه۱۶اسفند
ستاری فر:دولت احساس پر پولي مي‌كند،اين پول ملت و پول نفت است.

  شنبه۱۵اسفند
يك گوني پول نفت آورده‌اند و اسمش را گذاشته‌اند بودجه

  شنبه۱۵اسفند
آيت‌الله مهدوي‌كني:خيال مي‌كنيم كه همه بايد تبديل به يك مذهب و تفكر واحد شويم/كسي كه مي‌خواهد در صحنه بماندنبايد به دوست خود سيلي بزند/هنوز فرهنگ وحدت را نفهميده‌ايم.

  جمعه۱۴اسفند
علی شکوری راد:اجرای بدون تنازل قانون اساسی معنای خط امام است.

  جمعه۱۴اسفند
سید محمد خاتمی:فراموشی خدا مسئله بسیار مصیبت‌باری است و مصیبت‌بارتر از آن این است که ما اهداف شیطانی و راه و رسم غیر انسانی خود را به نام خدا و به نام مقدسات بر مردم تحمیل کنیم.

  جمعه۱۴اسفند
آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی:مطلقاً چنین فتوایی درباره چنین اشخاصی نداده‌ایم/طبق موازین اسلام عمل کنید و عجولانه قضاوت نفرمایید

  جمعه۱۴اسفند
قد كوتاه يارانه‌ها و ديوار بلند فقر

  جمعه۱۴اسفند
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني: عده‌اي با ادعاي دفاع از نظام در حال توطئه بر ضد جمهوري اسلامي هستند

  جمعه۱۴اسفند
مراسم گرامی‌داشت یکصدمین سالروز تولد آیت‌الله طالقانی برگزار شد؛ حجتي كرماني:آیت‌الله طالقانی در زمره مجددین حیات جامعه اسلامی محسوب می‌شود

  جمعه۱۴اسفند
رهبر معظم انقلاب: جهان اسلام‌ به گونه‌ای عمل می‌کند که انگار مسئله فلسطین به او مربوط نیست

  جمعه۱۴اسفند
آیت الله العظمی صانعی:بیان اعتراض به اعمال و رفتار حکومت محاربه نیست

  جمعه۱۴اسفند
محمد ستاری فر‎:مسئولان کشور ما اعتقادی به بودجه‌های برنامه‌ای ندارند.

  دوشنبه۱۰اسفند
گزارش تصویری دیدار اعضای شورای مرکزی سازمان جوانان و دانشجویان مجمع نیروهای خط امام با رئیس جمهور دوران اصلاحات

  شنبه۰۸اسفند
سبز بودن به رفتار و اخلاق است”+عکس

  شنبه۰۸اسفند
میرحسین موسوی:گسترش آگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش سبزاست

  جمعه۰۷اسفند
حضور میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در مراسم یاد بود شهدای باکری

  پنجشنبه۰۶اسفند
اميرناصر كاتوزيان استاد حقوق ايران:در صداوسيما وكيل به‌عنوان مزدور بي‌اجر معرفي مي‌شود/اين چه اقدامي است كه سعي دارند وكالت را دولتي كرده و وكيل دولتي جاي وكيل مردمي را بگيرد.

  پنجشنبه۰۶اسفند
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی: كسانی كه در زمان مبارزه حرفی برای گفتن نداشتند، اكنون میدان‌داری می‌كنند/برخی با جا خالی دادن و حرف‌های نامربوط ترکش کارهایی که مردم از آن‌ها قبول نمی‌کنند را به سمت رهبری هدایت می‌کنند

  پنجشنبه۰۶اسفند
تابش:دستگیری ریگی بیانگر اقتدار نظام است/انتقاد از برخوردهای ماه‌های اخیر با نیروهای خودی

  پنجشنبه۰۶اسفند
حمیدرضا جلایی پور:شرایط زمانی خوب می شود که حکومت از دادن مجوز اجتماع به منتقدانش نترسد

  پنجشنبه۰۶اسفند
پاسخی به ادعاهای بی‌اساس حمیدروحانی علیه سیدمحمدخاتمی

  سه شنبه۰۴اسفند
آیت الله هاشمي رفسنجاني:‌قانون اساسي سند محكم وفاداران‌است/براي وحدت وجلوگيري ازافراط و تفريط تلاش كنيم/كسي غيراز رهبري را نمي‌شناسم كه بتواند محورهمدلي باشد.

 
 
 

   پیوندها!

   
 
 
 

   صفحه داخلی

 

سلام جماران
میدانم که میدانی که ما نیز آماده ایم همچون میر،حسینی بمانیم.

بنیان-یکی از خوانندگان سایت کلمه در یادداشتی که برای این سایت ارسال کرده به توصیف ماجرای حمله به حسینه جماران در شب عاشورا پرداخته است.

متن این یادداشت به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام جماران ،

امروز نزدیک چهل روز است از غروب اولین تاسوعا ی زندگی بیست و سه ساله ام که در حریم و حرم تو به عاشورا رساندیم میگذرد،اما نمیدانم چرا دلم باز هوای صحن و سرایت راکرده و نمی دانم چراهنوز نتوانستم در این چهل روز فراموشت کنم .اما بازهم گوش و چشمی سپید تر از این کاغذ نیافتم تا بازگوکنم آنچه را که دیدی و دیدم را.

عصری زمستانی بود،از آن زمستان ها که سرد و خشک است و اگر مراقب نباشی خشکی و سردی در جان و عمق دلت نفوذ میکند.اما متضاد با سردی هوا دلم گرم و گرفته بود و محرم حسین رنگ دلم را بازهم متضاد با رنگ زمستان سرخ وسپید کرده بود.

جماران،خبر آمد که در حرم تو که منقش به نام حسینیه است قرار است ،مجلسی با عزت برپا شود که این عزت برگرفته از نام و حرم حریم تو باشد -خوب اینکه مرسوم است همانند نمازی که میگویند در فلان مکان مقدس خوانده شود و یا زیارتی که در فلان مسجد مقدس برپا شود عزیز و با ارزش است-ما هم که تا آنروز سعادت دیدار حرم تو را نداشتیم قصد آنجا را کردیم. آخر میدانی جماران،نام تو برای همه ی ما آشناست. آخر نام تو گره خورده با نام پیرمردی است که به او نیز پیر جماران میگویند. همان که تا به امروز برایمان نامی فراتر از یک نام و تصویری آشنا تر از آشنایی هاست.

آری جماران،به خدا قسم که به عشق پیر مرد بزرگ جماران و به قصد سپردن دلمان به در و دیوار کوچک و گلی حریم تو که روزی پدرانمان در آن روضه ی نامردمی ها و سرود پیروزی ها را میخواندند ما هم رهسپار کوی و برزن تو شدیم.

میدانی،تصویری که در دلمان از تو نقاشی کرده بودیم،یک حرم بود و یک صندلی رو به آن و یک پنجره رو به محبوب ،پس چه زیبا بود که آن شب تاسوعا رویا و نقاشی هایمان را با در دیوار تو اینبار واقعی تر و ملموس تر در گوشه ی دلمان حک کنیم و در پناه تو اینبار با هم و با یاد تمام پدران آسمانیمان بگوییم”سلام بر تو ای حسین و سلام بر غریبیت..”

یادت هست،از در که وارد شدم،آن هم پس از عبور از جمعیتی به هم فشرده و بازرسی های سربازان،اولین چیزی که چشمم به ان خورد، جوی باریکی بود که از آن آب خنکی ازوسط کوچه مانندی که میرسید به درب اصلی حرم تو بود.بعد هم کوچه را بالا آمدم تا پس از مدتی وارد صحن تو شدم.ما که آمدیم در حریمت نماز را خوانده بودند اما قرآن و زیارت نامه مولی حسین را هم نوا شدیم و بعد هم سینه زنی و….نمیدانم که چه شد کم کم ما را به درون حرم اصلیت راه دادند،انگار میدانستند که من بی تاب دیدن حرم اصلیت هستم.

جماران،از در که وارد شدم بی اختیار حسی عجیب مرا با خود برد.آری، بیکباره تمام عکس ها و نقاشی های درونم با سرعت عجیبی با تصویری که اکنون از دریچه ی چشمانم وبروی پرده ی مغزم افتاده بود،همپوشانی کرد….صحن…نمد ها آبی….صندلی….دریچه…آری همه همانطور بوداما….میگویند،این خاصیت عقل بشری است که همواره در مقیاسی مادی مینگرد و میانگارد….باورش دشوار بود که چگونه این صحن چند ده متری مکانی برای آغاز حرکتی چند ده میلیونی بوده ؟اما همان موقع یاد سخن پیرمرد جمارانیت آفتادم که عظمت همه ی چیز را حتی بازپس گیری خرمشهر را کار خدا میدانست و…

بگذریم جماران، اما فضای درونیت با تمام فرکانس ها و نیروهای به جای مانده درو دیوارت هارمونی عجیبی در من ایجاد کرد، و من که مدت ها بود اینگونه عمیق نشده بودم در کنج درب ورودیت آرام نشستم درست درزاویه ای که میشد صندلی پیربزرگت را دید.سربند سبز یا حسینم را بستم و آماده شدم تا امشب در حرم حسینیه ات از تمام حرف های نگفته ام و درد های در سینه ام بگویم.

مدتی که گذشت،سیدی که اتفاقاٌ برایت مردی آشنا بود،سخنران آن شبت شد و ما و من همچنان نشسته بودیم.مدتی زیادی نگذشت که …

من که هنوز نفهمیدم چه شد،اما یادم میآید من همان جا در کنج در نشسته بودم که صداهای نامتوازنی به گوشم رسیدو درست لحظاتی بعد شیشه ها مشبک دریچه ات بر روی سرم فرو ریخت.گرچه آنجا بود که گمان میکردم دلم هم فرو ریخته اما این تازه آغاز شکستن حرم سرایت بود.من هنوز در کما بودم که درد اولین شیشه زیر پایم مرا بیدار کرد.نمیدانم دیدی یا نه؟گروهی عربده کشان وارد حرمسرایت شدند.به یکباره چشمم به کفش های گلی و خاکیشان افتاد که بر روی نمد آبی رنگ و نقره فام تو لایه ای از سیاهی و چرکی را نمایان کرد و اینجا بود که انگار نقاشی زیبای تو در دلم لگد مال میشد.به گوشه ای آمدم تا در کنار دیوارت پناهی بگیرم و همان جا بود که دوستم گفت:سربند سبزت را به زیر نمد بگذار تا امان جانت باشد …

یادت هست وقتی با فریاد حیدر حیدرشان که نه رنگ حیدری داشت و نه روح حیدری با باتوم و سیم و مفتول و هرانچه در دست داشتند بر سروصورت اهل درون حرم میزدند…نمی دانم شنیدی یا نه،اما من خودم شنیدم فریادها و زجه های زنان بالای حرمت را…

جای ماندن نبود،تو خودت گواه بودی،پس به سمت کوچه ی بیرونیت امدم،اما کاش نمی آمدم…..

دسته ای دیگر ،انتظار می کشیدند برای ورودمان….نگو که ندیدی سیمای مردانی نامرد را که بی تفاوت به سن و سال و جنسیت و …میزند و میزدند و میزدند…اما فقط میزدند؟؟نگو که ندیدی و نشنیدی سخنان و الفاظ بی حرمتشان را که حتی سزای نثار کردن به دزد قافله هم نبود چه رسد به عزادار حسین،راستی نگو که گواهی نمیدهی برخی از انها همان دزد قافله بودند که کیف های جوانان را در شب تاسوعای حسین به امانت دایمی میبردند…من خودم شنیدم التماس های جوانی را که تنها مقداری از پولش را میخواست تا با آن در این شب غربت زده از اینجا یعنی قله ی شهر بتواند با وسیله ای به خانه اش در پستوی شهر رود و نگو…..

من که نفهمیدم اما شاید تو فهمیدی که چه شد که نشان پدرم را دیدند و انگار این نشان خشم انان را بیشتر کرد و….اولین شوک برقی را که با قدرت هر چه تمام تر زدند انگار باز به کما رفتم اما هنوز نرفته با شوک دوم به پای دیگرم بیدار شدم و….

اما آخر کوچه بود من که تاب و حس توان ایستادن نداشتم به یکباره فهمیدم تو، پای لعزانم را در همان آب خنک جویچه ی نزدیک درت گرفتی و نگذاشتی قامت سبز و بی آزارم در قامت سیاه و عبوشسان خم شود….و این جا بود که فهمیدم چرا این جوی زلال اولین و حالا آخرین نقطه ی دیده ام در حرمت بود.

آری جماران درست به من فهماندی،حال که امروز نه پیرجماران هست و نه یاران شهیدش چون بهشتی و همت و باکری و….اما فرزندان آنها ،حتی در بند، هنوز هستند و هنوز عاشقانه و مردانه همچون پدران آسمانیشان ایستاده اند تا دوباره صحن و سرایت را آماده کنند،شیشه بیاندازند،نمد ها را بشورندو نو کنند و اینبار درون حجم کوچک اما رو به بینهایتت دست جمعی برای نامردمی های این روزگار غریب روضه خوانی کنند….پس تو هم تا آنروز به پیر آرام خفته ات چیزی نگو تا روزی که ما دوباره کوچه ات را آب و جارو کنیم از گرد و غبار کقش های گلی و خاکی… پس چیزی نگو تا نکند پدر پیر جماران بیش از این مکدر شود ….

و میدانم که میدانی که ما نیز آماده ایم همچون میر،حسینی بمانیم.


نظرات بینندگان:


نام :
پست الکترونیک :
نظر :
 
 

 

 
 

کلیه اطلاعات و حقوق این سایت متعلق به سایت بنیان می باشد. در صورت استفاده با ذکر منبع بلامانع است..

Copyright © BONYANNEWS.IR. All rights reserved.
Email: info@bonyannews.ir