اگر قرار باشد در عرصه سياست معياري را براي سنجش شجاعت يک سياستمدار تعيين کنيم، آن معيار کدام است؟ به طور عادي ذهن ما به ازجان گذشتگي و اتخاذ تصميمات متهورانه يا زدن حرف ها و سخنان پرهزينه يا ايستادگي در برابر ظلم و امثال اينها معطوف خواهد شد. من اين معيارها را رد نمي کنم اما آنها را ناقص مي دانم زيرا بروز بسياري از اين خصوصيات ممکن است تحت شرايط احساسي و رواني خاصي انجام شود که اولاً با عقلانيت منافات داشته باشد ثانياً لحظه يي و ناپايدار باشد و با گذشت زمان از آنها عقب نشيني شود. همچنين ممکن است انگيزه هاي خودخواهانه يا جاه طلبانه يي در پس ظاهر موجه آن باشد. از جمله کسب شهرت يا حتي منافع شخصي مي تواند پوشش اين رفتارها باشد.
آيا مي توان معيار بهتري پيشنهاد کرد؟ به نظر من دفاع از آزادي مهم ترين معيار است. البته هر سياستمداري تا هنگامي که در مقام اپوزيسيون است، بهترين شعارها را در دفاع از آزادي مي دهد و حاضر است جان خود را هم فداي آن کند، منظور من اين دفاع از آزادي نيست، بلکه منظور دفاع از آزادي در هنگامي است که مي توان مانع آن شد. دفاع کسي از آزادي اصيل و معيار شجاعت است که مي تواند آن را مانع شود. اگر رهبر يک گروه سياسي در داخل گروه مدافع آزادي بيان باشد، اين دفاع اصيل است زيرا مي تواند مانع نقد و آزادي بيان ديگران شود، اما چنين نمي کند و شجاعت آن را دارد که خود و سياست هايش را در معرض نقد ديگران قرار دهد. حال اگر اين سياستمدار در مصدر قدرت قرار گرفت، بهترين آزمون براي سنجش شجاعت او فراهم مي شود. به ميزاني که آزادي را بسط دهد، و مانع نقد و اعتراض ديگران نشود، او را مي توان شجاع به معناي دقيق کلمه دانست. اين شجاعت نه براساس احساس که بر مبناي عقلانيت بروز يافته است، و تا هنگامي که مانع آزادي ديگران نشود، ويژگي شجاعت نزد وي برقرار است. اين تصميم براي کسب شهرت نيست، زيرا با دفاع عملي از آزادي ديگران شهرت و اعتبار خود را در معرض نقد همگان قرار مي دهد. چنين سياستمداري به معناي واقعي اعتماد به نفس دارد.
بنابراين مهم ترين معياري که با آن مي توان سياستمدار شجاع را از ترسو تشخيص داد، تعهد آنان به آزادي بيان و نقد در هر شرايطي است. مقيد کردن اين مشخصه از سوي سياستمدار، چيزي جز مقيد کردن شجاعت او نيست و هنگامي که قيود او بر آزادي زياد شد، از شجاعت گذشته و وارد مرز ترسويي مي شود. جنبش هاي سياسي نيز از اين قاعده تبعيت مي کنند. جنبش هايي که داراي ريشه هاي قوي اجتماعي و اعضايي شجاع و رفتاري مبتني بر عقلانيت هستند، بيش از هر چيز ديگر از فضاي نقد به ويژه نقد دروني جنبش دفاع مي کنند و آن را مشروط به اما و اگرهاي بيهوده نمي کنند. بالندگي اين جنبش ها نيز به ميزان نقدي است که از درون و بيرون آن صورت مي گيرد. اگر با اين معيار مرحوم احمد بورقاني را بسنجيم، جزء سياستمداران شجاع محسوب مي شد، زيرا تا آنجايي که مي توانست نه تنها محدوديتي براي مطبوعات و آزادي بيان ايجاد نمي کرد، بلکه شخصاً مي کوشيد با تشويق ديگران و ارائه امکانات آزادي را بسط دهد. او به معناي دقيق کلمه مديريت و پست و مقام خود را هم در راه اين هدف خرج کرد. در نقطه مقابل بورقاني و شجاعت او، افراد ترسويي قرار دارند که هدفي جز اعمال محدوديت براي مطبوعات و آزادي رسانه ها و بيان ندارند. آنان سياستمداران ترسويي هستند که ترس خود را در پشت کلمات خشن و تهديدهايشان و شعارهاي توخالي و به ظاهر ارزشي پنهان مي کنند. آنان چون افراد ترسويي هستند که از تاريکي شب کوهستان و دشت مي ترسند، اما با صداي بلند آواز مي خوانند تا ترس خود را بپوشانند.
دو سال از فوت مرحوم بورقاني مي گذرد و اکنون و با توجه به شرايط موجود بيش از گذشته متوجه اهميت اين معيار در سنجش سياستمدار شجاع مي شويم. خدايش او را رحمت کند.
منبع:اعتماد
