در بخش نخست دیدیم که حسین (ع) اصلاح جامعه مسلمانان از طریق امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان رسالت و هدف قیام خود اعلام نمود. سؤال مهمی که به ذهن خطور می کند این است که آیا امر به معروف و نهی از منکر با تعریفی که امروزه در میان متداول است، و حتی با آن معنایی که نزد عامه مردم مسلمان در زمان حیات حسین (ع) و پس از آن رایج بوده، می تواند به مسئله ای با این اهمیت تبدیل شود که فردی از نسل رسول خدا(ص)، جان شریف خویش و خاندانش را برای احیا و انجام آن به خطر بیندازد و برخلاف فرمان الهی، با دست خویش، خود را به کام مرگ بکشاند؟
آیا معنا و مفهوم تحقیر شده این اصل بزرگ با آن همه تأکید در آیات و روایات برای پایبندی مسلمانان بدان سازگار است؟ آیا به صرف گماشتن شحنه و محتسب برای حد زدن به شرابخواران و زناکاران، به این فرمان الهی جامه عمل پوشانده می شود؟ آیا تذکرهای لین و خشن و راه اندازی گشت های انتظامی و دستگیری های قانونی یا شبه قانونی، ما را نسبت به عمل به این فریضه بزرگ الهی آسوده خاطر می کند؟ یا حقیقت این است که در جامعه مسلمانان همواره، حتی در زمان حیات پیامبر گرامی اسلام (ص)، از اینگونه تخلفات اخلاقی وجود داشته و اینطور نیست که پس از مرگ معاویه، آمار متخلفان از حدود الهی، بیکباره افزایش یافته و در نتیجه، قیام برای امر به معروف و نهی از منکر را اوجب واجبات ساخته باشد.
معلوم می شود این اصل مهم دینی را باید به تبعیت از حسین (ع)، نیاکان پاکش، جانشینان برحقش و یاران جانبازش،بگونه ای فهم کرد که بعنوان اصل ضمانت سلامت حکومت و جامعه اسلامی عمل کند. به منظور دستیابی به چنین فهمی، حتی اگر به چند گفته و نوشته ای که در بخش پیشین از حسین(ع)آورده شد بسنده کنیم، گام مهم را باید در درک رابطه امر به معروف و نهی از منکر با امر اصلاح جامعه دانست.
می دانیم که جوامع انسانی و آنچه بنام تمدن های بشری می شناسیم در تاریخ مدون و مکتوب، دارای ظهور و سقوط، فراز و نشیب، و به تعبیر برخی فلاسفه تاریخ، حیات و مرگ هستند. چه بسیار تمدن های بزرگی که با همت و پشتکار و سختکوشی پدیدآورندگان اولیه آن، رشد کرده و بر تمدن های دیگر غلبه هم یافته اند، و پس از گذراندن دورانی طلایی رو به انحطاط و زوال گذاشته اند و از آنها تنها نشانه هایی اندک و نامی مبهم باقیمانده است.
چه بسیار نهضت هایی که با تلاش مردان خدا آغاز شده و در رفع ظلم و بی عدالتی و استبداد به نتایجی درخشان هم دست یافته اند، و پس از گذشت زمان، دچار رکود و سکون و فساد شده و همه یا بخش مهمی از دستاوردهای آن مجاهدت ها و ایثارها بر باد داده شده. کافی است برای نمونه به داستان های تاریخی قرآن کریم مراجعه کنیم و تأکیدهای مکرری که برای عبرت آموزی از سرنوشت امم و ملل و نیز نهضت های آزادیخواهانه پیامبران بران فراخوانده شده ایم را مرور کنیم.
بحث درباره زوال شناسی تمدن ها و جوامع بشری و حدود و ثغور آن و نیز میزان دقت و صحت علمی اینگونه مطالعات هرچند لازم است، اما مسئله مورد نظر دراین نوشتار نیست. آنچه در اینجا مد نظر است، برجسته کردن یک قانونمندی مهم برای تضمین سلامت، ادامه روند رشد، و مقابله با بحران های کوچک و بزرگی است که هر جامعه ای در مسیر خود با آن مواجه است.
این قانونمندی را می توان به اختصار اینگونه بیان کرد: جامعه و حکومتی می تواند نسبت به سلامت و پیشرفت خود در راهی که در پیش گرفته امیدوار باشد که سازکارهای لازم برای آسیب شناسی خود را در رفتارهای اجتماعی، قوانین و مقررات، و فرایندهای تصمیم گیری کلان خود نهادینه کرده باشد.
چنین آسیب شناسی از طریق مراقبت تأخیر و تعطیل ناپذیر و ارزیابی مستمر همگانی ممکن است. این چیزی است که در ادبیات معاصر ما، با عنوان «نقد اجتماعی» شناخته می شود. نقد اجتماعی، در صورت کلی خود، نقد روابط قدرت است، چه این قدرت در نهادهای اجتماعی تبلور یابد (مانند نهاد تعلیم و تربیت یا نهاد بازار)، و چه در قدرت رسمی و در قالب حکومت.
راز سقوط جامعه ها، حکومت ها و بلکه تمدن های بزرگ تاریخ حیات انسانی را باید در تعطیلی این سازکارها، عدم تناسب یا ناکارآمدی آنها جستجو کرد. جوامعی که به تدریج نسبت به اهمیت این قانونمندی مهم بی توجه می شوند، شهروندانی که آنچنان سرگرم معیشت و تأمین رفاه خود می گردند که از تکالیف، وظایف و حقوق شهروندی خود غافل می شوند، و حکومت هایی که با توسل به زر و زور و تزویر یا حتی از سر ضعف یا سوء مدیریت، مشارکت فعالانه شهروندان را محدود، نمایشی یا کم رنگ می کنند، یا به بهانه برقراری امنیت دست به سرکوب منتقدین خود می زنند، انحطاط و زوال خود را بدست خویش رقم می زنند.
حاکمانی که منتقدان به عملکرد خود را نافی اقتدار خود بر می شمرند و به محدود کردن آزادی بیان و انتقاد و تعطیلی تریبون های اظهار نظر منتقدان دست می یازند، هرچند به خیال واهی خود چند صباحی به استحکام فرمانروایی خود دست یافته اند، تداوم سلطه خود برای زمانی متمادی را از دست می دهند.
راز اهمیت حیاتی اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر را باید در چنین فهم موسعی از آن جستجو کرد. چنین فهمی صدالبته در جان مصلحان بزرگ خلجان می اندازد و تلاش همه جانبه تلاشگران کوچک و بزرگ نهضت های اصلاح طلبانه را چنان بر می انگیزد که ایثار جان و مال و آبرو را نیز روا دانند و آن را اوجب واجبات بر شمرند. در آنچه در بخش بعد می آید، نگاهی به برخی آیات و روایات خواهیم داشت و به فرازهای مهمی اشاره خواهد شد که مؤید بحث حاضر است.
اما دریغم می آید در اینجا به فرازهایی از سخنان حسین (ع) در گردهمایی بزرگ صحابه و تابعین پیامبر (ص)در منا که به دعوت او جمع شده بودند اشاره نشود. امام (ع) در بخشی از این خطبه، عالمان دینی را خطاب می کند و بخاطر کوتاهی در انجام وظیفه انتقادی شان نسبت به آنچه دولتیان می کنند مورد شماتت قرار می دهد که « مرجع مردمان شما بودید، ولی شما خود، ستمگران را در مقام خود جای دادید و امور حکومت خداوند را به آنان واگذاشتید …
آنچه سبب گردیده است آنان را بر این مقام مسلط کنید، گریز شما از مرگ است و دلبستگی تان به زندگی دنیایی که از شما جدا خواهد شد. شما ناتوانان را به چنگ آنان سپرده اید تا گروهی را به استضعاف کشند و درمانده تأمین حداقل زندگی کنند و به سخره کشند، و مملکت را سرخود و به رأی خویش زیر و رو و دگرگون کنند … از هیچ چیز پروا نکنند. در هر شهری گوینده ای و سخنرانی زبان باز و حیله گر بر منبر دارند و تمام سرزمین های اسلامی بی دفاع زیر پایشان افتاده…».
کیست که با خواندن این فرازهای تکان دهنده، بر مظلومیت حسین (ع) گریان نشود و خون دل خوردن های آن یادگار گرانقدر محمد (ص) را با گوشت و پوست و استخوانش لمس نکند؟ درود بی پایان خدا بر تو باد ای مظلوم زاده مظلوم.
منبع:کلمه
طرح:داوود كلاهدوزان
